شيخ ذبيح الله محلاتى
361
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
احمر كه همانند آن يافت نمىشد همه را كه بنزد صالح بردند بسيار عصبانى شد و بنا كرد قبيحه را دشنام دادن كه تو اينهمه اموال فراوان داشتى و براى اينكه پنجاه هزار دينار به پسرت معتز ندهى او را بكشتن دادى بالاخره قبيحه از همه اين اموال محروم گرديد و بر جان خود ترسيد رفت بجانب مكه و در آنجا اقامت كرد و بصداى بلند در حق صالح ابن وصيف نفرين مىكرد و مىگفت اللهم اخز صالحا كما هتك سترى و قتل ولدى و شتت شملى و اخذ مالى و غر نبى عن بلدي و ركب الفاحشة منى سپس طولى نكشيد كه صالح بن وصيف را بقتل رسانيدند فاعتبروا يا اولى الابصار قرة العين دختر حاجى ملا صالح قزوينى در جلد قاجاريه ناسخ ص 521 ملخصاء چنين مىنگارد كه ملا صالح پدر قرة العين يكتن از اجله فقها و از بزرگان علماء بود و شوهرش ملا محمد پسر ملا محمد تقى عمزادهء او نيز فضلى بكمال داشت و عمش ملا محمد تقي از اكابر مجتهدين عصر خود بود كه صيت فضل و تقواى او در همه بلدان و امصار پراكنده بود و اين دختر با اينكه روئى چون قمر و زلفى چون مشك از فر داشت در علوم عربيه و حفظ احاديث و تاويل آيات فرقانى با حظى وافر بود از سوء قضا شيفته كلمات ميرزا علىمحمد باب گشت و از جمله اصحاب او شد و اندكاندك طريقه او را پيش گرفت و حجاب زنان را موجب عقاب دانست و يك زن را بنكاح نه مرد فرض و استحباب كرد اصحاب ميرزا على محمد باب كه از زن و فرزند و خويش و پيوند آواره بودند و از كمال شبق هر پتياره را ماهپاره مىدانستهاند بارادتى عاشقانه شمع او را پروانه گشتهاند گاهى او را زرينتاج و گاهى بدر الدجى و گاهى شمس الضحى نام نهادندى و عاقبت بقرة العين لقب يافت مجلس خود را چون حجله عروس مىپرداخت و تن را چون طاوس بهشت آراسته مىداشت و پيروان باب را حاضر كرده بىپرده بر ايشان